جوجه جان جوجه جان ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 1 روز سن داره

🐥🐣جوجو ی من🐣🐤

97-تالاسمی/ بازهم خداروشکر

1392/8/9 2:41
نویسنده : 💚رستا💙
1,548 بازدید
اشتراک گذاری

 

سلام جوجه حنایی من . قربونت برم تهنا تهنا که این چند وقت هم خودت اذیت شدی هم مارو خیلی اذیت کردی!
خلاصه فقط همینو بگم که روزای من و زانیار شده بود . خونه بیمارستان پارک خونه بیمارستان پارک!!!
از وقتی متوجه شدیم کم خون هستی وگلبول های قرمز کوچیکتر از حالت عادیند داریم خودمونو به این در و اوندر میزنیم و بازم خدارو شاکریم که این مشکل قابل درمانه....
هزاران مرتبه شکر که بدتر از این نشد......
تازه منم به خاطر تو هزار تا ازمایش دادم دوباره و جالب اینجاست که میزان آهن توی شیر من که بهت میدم از حد نرمال پایینتره و ذخیره ی آهن توی بدنت به شدت پایینه به خاطر همین داری قطره میخوری با اینکه خیلی زوده ولی متاسفانه چاره ای نیست.....
خودم هم دارم داروهای تقویتی و قرص میخورم!
الان خیلی روحیم بهتره و هرثانیه خداروشکر میکنم که وضعمون از این بدتر نیست !!
مامانیا اینو میگم تا شما هم شکرگذار باشید و بدونید که اوضاع ممکنه از اینی که هست بدتر باشه!!!
توی این برو بیاها به بیمارستان با دوتا خانواده آشنا شدیم.....
یکیشون یه پسر کوچولوی هفت ماهه داشتن به اسم ناتان که طفلی خدا برای هیشکی نیاره (تالاسمی ماژور) داشت و هر دو هفته باید میومدن بیمارستان برای تزریق خون و به علاوه ی اون دست بچه ی به اون کوچیکی سوراخ سوراخ بود از بس بهش آمپول ..... میزدن....الهی خودم بمیرم براش
دلم واسش کباب شد و یه دل سیر شبش گریه کردم!
فرض کن تورو گرفته بودم تو بغلم و داشتم زار زار گریه میکردم....الهی بمیرم تو هم وحشت کرده بودی و با من شروع کردی گریه کردن که زانیار اومد تو !
هیچ وقت یادم نمیره بیچاره وحشت لحظه ای کرده بود اومد تورو ازم گرفت براندازت کرد ببینه چیزیت شده یا نه که آخر سرش فهمید به خاطر اون بچه هه تورو گرفتم بغلم دارم گریه میکنم و از این که تورو ترسونده بودم از دستم کلی عصبانی شد !
خدا شاهده کم مونده بود طلاقم بده....میگفت رستا دیوونه شدی ...این بچه بازیا چیه .....
ولی اصلا دست خودم نبود.....
خدا به مادر و پدرش صبر بده.....
یه خانواده ی دیگه هم بودن که یه نینی ٢٢ ماهه داشتن.....
نینیشون یه سوراخ توی قلبش داشت و باید جراحی میشد.....
ایشالا به حق محمد مصطفی و فاطمه ی زهرا عملش با موفقیت انجام بشه. خداروشکر که من جاشون نیستم. خیلی سخته جگر گوشه ی آدم یه مشکلی داشته باشه.
بگذریم. این هفته ها زیاد روحیم خوب نبود.نمیدونم چه جوری بگم ولی با اینکه شوهر و پسرم رو دارم و در زمان حال به ظاهر زندگی میکنم ولی همش توی گذشته ها غرقم .....
سالگرد پریام نزدیکه و دلم همش پیش دوست از دست رفتمه.....نمیدونم شاید یه جورایی دارم افسرده میشم گرچه اصلا به روی مبارک نمیارم
خیلیاتون پرسیده بودین که زانیار امتحاناشو قبول شده یا نه؟
با نهایت افتخار به شوهر گرام باید بگم که بهله آقا الان سال دوم پزشکی هستن و جزو شاگردای نمونه ی دانشگاه شدن و البته به افتخار این قبولی بزرگ یه جشن مفصل هم همکلاسیها و دوستهاش به افتخارش گرفتن!Sun
قول میدم که عکسشون رو به زودی بذارم!Photographer
دیگه دیگه از وروجکم بگم که حسابی از خودت صداهای عجق وجقو در میاری و عاشق اینی که دست مامانو بکنب تو دهنت و میک بزنی! نمیدونم چرا ولی کلا به انگشت و اشیای لاغر که تو دستای فینگیلیت جا بشن علاقه ی خاصی داری!
از تهنایی بدت میاد و دیگه میفهمی که توی جمع هستی و اتفاقا توی جمع بودنو هم دومس داری.....
اصلاا گریه نمیکنی مگر در مواقع خاص!
همچنان از حموم و تعویض لباس و پوشیدن پاپوش و کلاه متنفری و میزنی زیر گریه!
ماشالا حسابی اروپایی شدی دوست داری با یدونه پوشک همه جا جولون بدی و لباس که تنت میپوشونم تا یه ربع بعدش در حال گریه ای!
بیشتر اوغات فراقتت رو هم که میخوابی و کلا کارت خواب و جیش و نگاه کردن و گریست!
بدجوری پستونکی شدی که دارم سعی میکنم کمش کنم وابستگیتو چون شنیدم که در آینده به بد مشکلی میخورم وقتی بخوام از پستونک بگیرمت اما برای مواقعی که گریه میکنی خیلی عالیه!
اینم عکسات فسقلی نازم
راستی به اون دوستاییم که آدرسشونو ندارم و به قول معروف دوستای راه دورمن مثل نازنین و سمیرا و فاطی و صبا او نیلوفرم از همینجا میگم که خیلی دوسشون دارم و از این همه لطفشون شرمندم
دوستای صمیمیم هم مثل سایا و سیما و ماجده نازنینم عاطفه ی نازم و شیمای گلم هم جای خودشونو دارن
بقیتون هم که نفسید از بس مهربونید
میبوسمتون و مراقب گلای من باشین

.

: جوجه جان   تا این لحظه ، 

1 ماه و 12 روز و 14 ساعت و 31 دقیقه و 17 ثانیه سن دارد :.

 

اینجا بازم از بیمارستان اومدی تو توی راه تو بغلم خوابت برد و اوردیمت گذاشتیمت رو تخت هم بیدار نشدی فرشته ی من

عکس های خفن

سلام علیکم حاج آقای تنبل که بعد از یه خواب شیش ساعته ٢ ساعت بعدش دوباره لالا فرمودیخنده

 

عکس های خفن

عاشقونه هات با بابایی منو کشــــــــــــــته جوجه ی مینیاتوری منقلب

عکس های خفن

پسندها (1)

نظرات (7)

مامان یگانه
12 آبان 92 13:28
رستای نازم خوبی؟چه خبر؟خیلی نگران مارتیا جون بودم .خوب خداراشکر که همه چیز به خیر گذشته.انشالله که بهتر باشه.
مامان عاطفه
12 آبان 92 17:47
سلام خانومی.جیجل خاله شطوره؟؟بهتر شده؟؟؟مرسی عزیزم.تو هم معلومه ک مامان خوبی هستی.این مکعبایی که میگی چجوریه؟؟ازش عکس بگیر تا ببینم. از پسملیه ناز ک خاله فداش بشه هم عکس بگیر بذار تا من ببینم قفونش بشم
مامان عاطفه
12 آبان 92 17:49
راستی رستا جون کی میای ایران.خیلی دوس دارم ببینمت...البته من تهرانی نیستم.شمارمو که قبلا بهت داده بودم نگه دار اومدی ایران بهم بزنگ تا منم شمارتو داشته باشم.البته اگه دووس داشتی. راستی امیررضا اصلا شبیه من نیس!!!!فقط باباییشه
عشق یعنی
13 آبان 92 18:12
بگردممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممت منننننننننننننننننننننننننن
مامان هدیه
14 آبان 92 11:05
ماشالله گل پسری چقده بزرگ و ناز شده از طرفم ببوسش آفرین رستا جون که بلدی هر لحظه شاکر خدا باشی ایشالا گل پسری به زودی سالم و سسالمتر میشه و به کمک خدا دیگه هیچوقت مریضم نمیشه
جیران بخشنده
26 آبان 92 16:40
سلام رستا جون من جیران هستم 14 سالمه و مدتی به وب پسر نازتون آشنا شدم اگه دوست داشتین رمز سیسمونی پسرتون روبهم بدید اخه من عاشق بچه هام از سیسمونی های خوشگلشون هم خیلی خوشم میاد این آدرس ایمیلمه jeyranbakhshandeh@yahoo.com
💚رستا💙
پاسخ
خانوم خوشگله خیلی خوشحالم از آشناییت ولی بیشتر وسایل سیسمونی بدون رمزه گلم
جیران بخشنده
1 آذر 92 11:19
💚رستا💙
پاسخ
اوخی عزیزم